تبليغاتX
روزگاری نو
!باز، روز نو و روزگار نو خواهم داشت.....در زمین پدرم کشت و درو خواهم داشت

با دستبندي پولادين

به جنس حق،

و زنجيري گران

از جنس تكليف

بر گردن!

مرا دستگير خواهي كرد

و خواهی برد 

اي مرگ!

 

چنين رفتن

مرا صعب است

به همراه پابندي از تعلقهاي ديرينه!

و عادات سحوري تا شامگاهان بدفرجام

و يك سينه

آرزوهاي در قفس مانده!

به دنبالم دوان

ليكن

خوب مي دانم

كه در آخرين لحظه

ميان رفتن و ماندن

و آن سرگردانی مبهم

مرا دست گيري نخواهد بود

كسي جز او!

 

مرا دست گیر باش اي مرگ...


پيوست:

انفجار بمب در حسینیه ی سید الشهداء علیه السلام در شيراز


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:0 AM  توسط آرمان حيدري  | 

دوست عزيز و ناديده ام جناب محمد مهدی خالقی، دعوت كردند كه نقدي بر سري جديد نشريه ي سوره كه با عنوان "راه" منتشر مي شود، بنويسم. اما از آنجايي كه تابحال اين نشريه را در هيچ يك از روزنامه فروشي هاي شهر پيدا نكرده ام، و همينطور مشغله ي فكري اين روزهايم، فرصت نوشتن را از من سلب كرده؛ به همين خاطر فقط به ذكر چند نكته آنهم به صورت گذرا در مورد دوره قبل نشريه ي سوره اكتفا مي كنم!

۱.عدم توزيع مناسب سوره چه در دوره ي قبل و چه در دوره ي جديد با عنوان "راه"، از اساسي ترين مشكلات آن بوده كه يا اين اشكال متوجه روزنامه ي ايران است كه مسئوليت توزيع جرايد را بر عهده دارد و يا برمي گردد به سستي بچه هاي سوره در اين زمينه!

۲.بقول جناب بذرافكن ــ تاملات ــ بدترين آفت ميان نشريات جبهه ی فرهنگی حزب الله، چيزي جز احساس خود درست بيني و يا همان خود بيدار پنداري نيست! (لاك غفلتي كه بنا به هر دليل و شرايطي، خودمان براي خودمان ساخته ايم و از آن بيرون بيا هم نيستيم!!!)

۳.بدتر از تمامي اين مسائل، عدم ارائه ي مباحث نظري تازه، از ديگر اشكالات سوره ی گذشته و امثالهم مي باشد! براي مثال اگر آقاي احمدي نژاد در مورد افسانه ي هلوكاست حرفي نمي زدند، هيچوقت سوره ي دوره ي پيش، مباحثي را به اين مسئله اختصاص نمي داد كه مهمترين آن مصاحبه با دكتر فوريسون بود! حال آنكه تمامي ما نسبت به اين مسئله وقوف كامل داريم كه تمدن غرب سرشار از تناقض در گفتار و رفتار است و با همانها نیز می توان غرب و تمدن غربی را به چالش كشيد که متاسفانه ما با تساهل بسیار از کنار آن عبور می کنیم!!!

به همين دليل فكر ميكنم بزرگترين ضعف دوره ي پيش ماهنامه ي ــ بخوانيد چند ماهنامه!!! ــ سوره ارائه نشدن مباحث نظري و معرفت شناختي در آن بود كه تا حدود زيادي هم در نگه داشتن مخاطب در سطح خاصي از تفكر و انديشه بي تاثير نبوده و نيست! در صورتيكه مهمترين خصلت سوره هاي زمان شهيد آويني و نشريه ي مشرق جناب زرشناس و نيستان جناب شجاعي و ...  چيزي جز ارائه كردن مباحث نظري و معرفتي به منظور توليد فكر جديد نبود! چيزي كه در سوره هاي بعد از شهيد آويني به ندرت يافت مي شود!

۴.يكي ديگر از مشكلاتي كه گريبانگير سوره و تماميِ نشرياتِ ديگرِ عقبه يِ فكري و فرهنگيِ حزب الله است، قرار دادن نامهاي اشخاص شهره در اين نشريات است. هرچند كه مخاطب از مقالات آنها چيزي عايدش نشود!!! – در اين ميان مي توان به مقالات استاد ميرشكاك كه صرفا به جهت قرار دادن نامش در اين نشريه به چاپ مي رسيد اشاره كرد ــ

۵.ميزگردهايي كه سوره ي دوره ي پيش با موضوعات خاص و با حضور اهل فن برگزار مي كرد، يكي از نقاط قوت آن بود كه نبايد آن را ناديده انگاشت...

۶.ديدگاه جهانشمول و كلي نگري و مشي آرمانگرايانه و عدالت محور در اين دوره ي سوره، قابل مدح و ستايش است.

۷.نقاط قوت سوره ي دوره ي گذشته به مراتب بسيار بيشتر از دوره ي برادران موسوي و جناب ميرفتاح بود كه اميدوارم تنها به اين مورد اكتفا نشود و روزي شاهد اين باشيم كه اين نشريه، به جايگاه اصلي خود كه همان توليد فكر جديد براي ساختن انساني تازه است[خارج از هرگونه مرزبندي روشنفكرانه ي حزبي و جناحي] برسد. ان شاء الله!


پي نگاشت:

۱.مطالب بالا صرفا نظرات شخصي حقير است!!!

۲.قرار بود اين مطالب در حد يك كامنت باشد كه بعد از نوشتن آنها، حجمشان بيشتر از يك كامنت شد و اجبارا مطلب ديگري به مطالب وبلاگ "روزگاري نو" اضافه گرديد!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 5:13 PM  توسط آرمان حيدري  | 

هر قدر فاصله يمان بيشتر مي شود، چشمها داغدارتر مي شوند. با خودم مي گويم چه قانون زيبايي ست:

هر چه فاصله ها بسيارتر؛ چشمها اشكبارتر...

شايد هم دقيقترش اين باشد:

فاصله ها ريشه در زمان دارند و "زمان، بستر جاري عشق است."۱و عشق تعبيه در دل، و عشق تعبيه در ديده ست...

آنقدر از هم دور مي شويم كه در پيچ و خم امتداد مسير چشمانم گم مي شود!

()

جمله ها به آرامي از ذهنم  عبور مي كنند:

"...از تو كه جدا شدم، در حقيقت با خودم وداع كردم. آن خودي كه تو خوب مي شناختي! نمي خواهم شرح درد دهم. فقط قدر خودت را بدان..."۲

راستش را بخواهي فكر برگشتن به ميان كساني كه تو را نمي شناسند، آزارم مي دهد. "همانها كه هيچ گاه دوست داشتن را نفهميده اند. همانها كه از عشق، حتي ذره اي نچشيده اند و از فنا نيز هيچ نخوانده اند!"۳

همانها كه...

چه بگويم؟!  كاش مي شد همه ي آنچه را كه در دل دارم، بگويم. اما...

اصلا بگذار همه بدانند:

"تو را دوست دارم، براي آنكه بوي بهشت مي دهي

 تو را دوست دارم، براي آنكه دامنت براي يكبار هم آلوده نشد!

 تو را دوست دارم، براي آنكه به بودنم هستي دادي

 تو را دوست دارم، براي آنكه زندگي را تو برايم تفسير كردي"۴

 تو را دوست دارم، براي آنكه...

()

اولين قدمم را كه بر روي پله هاي قطار مي گذارم، چشمم به انبوه جمعيتي مي افتد كه خوشحال از رسيدن به تهران، ايستگاه را ترك مي كنند.

انتهاي ايستگاه را كه نگاه مي كنم، به ياد آخرين وداعم با تو و مظلوميت بي پايانت مي افتم. و چيزي مي خواهد در درونم منفجر شود! چيزي شبيه به بغض گلوگير جدايي...

دلم مي خواهد فرياد بزنم:"تو را دوست دارم"... كه صداي خنده ي جمعيت مرا به خود مي آورد! همان جمعيتي كه هيچ گاه دوست داشتن را نفهميده اند و از عشق ذره اي نچشيده اند و از فنا هيچ نخوانده اند...

و مطمئنم هيچگاه نخواسته اند كه بفهمند هر چه فاصله ها بسيارتر؛ چشمها اشكبارتر...

بگذار چنين باشند...

آنها هر طور كه باشند، باز هم تو را دوست خواهم داشت... اي قدمگاه "فرزندان خميني"... اي رازدار مظلوميت بسيجيان... اي"دوكوهه"

 

۳،۲،۱و۴: قسمتهايي از نريشن مستند "با من سخن بگو دوكوهه" ساخته ي شهيد سيد مرتضي آويني.


پي نگاشت:

۱)دوكوهه، آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي(عج) نيز باشي؟ پس منتظر باش!

۲)از اولين باري كه تو را ديدم، بيشتر از ۱۰ سال گذشته و تو چقدر مظلوم تر شده اي و من چقدر...

۳)نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار... چكنم حرف دگر ياد نداد استادم!


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 5:0 PM  توسط آرمان حيدري  |