تبليغاتX
روزگاری نو
!باز، روز نو و روزگار نو خواهم داشت.....در زمین پدرم کشت و درو خواهم داشت

                      و در حوالي شبهاي عيد همسايه

                            صداي گريه نخواهي شنيد همسايه!

                                      همان غريبه كه قلك نداشت خواهد رفت

                                                و كودكي كه عروسك نداشت خواهد رفت...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 4:13 PM  توسط آرمان حيدري 

 

نگاههاي سنگين و طاقت فرساي خورشيد رنگ مي بازد.

بغض گلوگير ابرهاي افسرده، خاموش مي شود.

و دستان سپيد بادهاي سرد و بي روح نيز كوتاه!

روزهاي تازه از راه مي رسند و جهان به ابتداء خود مي رسد و زمين مرده، دگرباره احياء مي گردد.

فصل بهار سر مي رسد و نوبتي ديگر براي تجديد طبيعت در خويش مُهيّا مي شود.

و اينها همه حكايت از رستاخيز دارند...

رستاخيز، حكايت احياء جسمي بي روح است!

حكايت احياء انساني مرده!

فرصت دوباره ي تجديد انسان در خويش.

و فصل رستاخيز يعني که:

انساني تازه در راه است

پا به راه بهار بگذاريد...!

 فِيهَا تحْيَوْنَ وَ فِيهَا تَمُوتُونَ وَ مِنهَا تخْرَجُونَ (25 اعراف)


پي نگاشت:

با بهاران روزي نو مي رسد و ما همچنان چشم انتظار روزگاري نو...

اكنون كه جهان و جهانيان مرده اند، آيا وقت آن نرسيده است كه مسيحاي موعود سر رسد؟!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 6:21 PM  توسط آرمان حيدري  | 

شهرمان را پر كرده اند از شعار!

عدالت

توسعه

رفاه

تمدن

رفع تبعيض

رفع فقر...

و من ساده و بي تكلف

بر روي آنها قدم مي زنم!

 

كمي آنطرف تر اما

پيرمردي با دستان پينه بسته،

چشماني اميدوار

و قلبي تپنده

آتش مي زند بر شعارها

به اميد رهايي!

رهايي از خاطرات سوزناك سرما!

 

جلوتر كه مي روم

پيرمرد

خوشحال مي شود

و مشت ديگري شعار را

به آتش اضافه مي كند!

 

دود آتش شعار

چشم را خسته مي كند

من و پيرمرد وليك

گرم مي شويم هنوز

به آتش شعارها...


پي نگاشت:

۱)

- سلام، آقاي شعار

سلام، آقاي هوار

سلام، آقاي سه طبقه

آقاي شش طبقه

آقاي نه طبقه

آقاي مجلل

- ايشان فرزند فلاني اند!

قبول كن

به عدالت نمي رسيم

از دست توله هاي خرس!

بگذار خودم را چيزخور كنم!

ديروز كتابهايم را فروختم

- امروز نوارهاي دلتنگي ات را بفروش!

                                          عليرضا قزوه

۲)

آري، دیروز کتابهایت را فروختی

 امروز نوارهاي دلتنگي ات را بفروش!

و فردا دل تنگت را...

راستي دل تنگ، قیمتش چند است؟!   


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:10 PM  توسط آرمان حيدري  | 

زمين، آيا هنوز جاي ماندن هست؟

سكوت، نشانه اي از زنده ماندن هست؟

چلچله ها را فرصت پر زدن باقي ست؟

و غنچه را خيال بهار ديدن هست؟

()

تو خود تمامی شهر را خبر ز گلچين كن

كه ما را توان مرثيه خواندن هست!

و هنوز پايي براي فرارمان باقيست

گرچه تنها تو را اميد به ماندن هست!

...

حوصله ی ادامه دادنش رو ندارم!!!

 

***

پكي به سيگار نيمه تمامش زد. به تصوير خيره شد. نگاهي به صورت من كرد و تمام غمهاي دنيا را با كشيدن آهي بلند به همرا دود سيگار به صورتم فوت كرد!

كتاب را بست و تصوير در لابه لاي صفحاتش مدفون شد!

صداي قدمهايش كه دورتر و دورتر مي شد به من جرات داد تا كتاب را بردارم. به سرعت ورق زدم تا به عكس رسيدم. دختري با چشماني آبي و روسري سفيد رنگ.

زير تصوير به عربي نوشته شده بود: 17/1/2008 شهادت در غزه... در زير بولدوزرهاي صهيونيستها!

در پشت تصوير نيز با خط عربي نصفه و نيمه اي نوشته شده بود:

به مجنون بگوييد بميرد... محبوبت، هُدي...

...

اين يكي رو هم حوصله ندارم ادامه بدم!!!

 

***

نمی دانم چه بگویم!

خواستم شعري بگويم اما...

خواستم داستاني بنويسم اما...

مقاله هم كه بدتر از تمام اينها گريبان خودم را خواهد گرفت...

دلم براي خودم مي سوزد كه در خلاء ظلماني هواجس نفساني غوطه ور و در كنج غفلت و عافيت سُكني گزيده ام و ازين بابت نيز به بهترين شكل ممكن راضي هستم!!!

شاید بقول علامه جعفری (رحمه الله) بیشتر شبیه به مرده ای زنده نما هستم که در سایه ی خود می زیید!!!

اصلا به تمامي مجنون ها بگوييد كه بميرند...

آري اينگونه بهتر است!!!


پي نگاشت:

كارمان شده با حيرت نگاه كردن به اجساد زن و مرد و كودك و نوجوان هايي كه در زير شني تانكهاي گوساله هاي سامري لِه مي شوند...

راستي مگر نفرمود كه الناس عيال الله...

بقول ستاره ي قطبي اين گفتن ها و شنيدن ها فقط براي خودمان خوب است... باشد كه اول در گوش خودمان اثر كند!


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 0:10 AM  توسط آرمان حيدري  | 

هنوز روي تو را حسن بي نظيري هست

هنوز بر سر كويت گرفت و گيري هست

 

"تو" از كساد محبت غمين مشو صياد!

هنوز در قفست همچو "من" اسيري هست!


پي نگاشت:

۱) من محرم راز دل طوفاني خويشم... بِكُم فَتَحَ الله و بِكُم يَختِم...

۲) آه كه چه دير توفيق دست مي دهد و چه زود مي گذرد روزهايش... روزهاي در كنار تو بودن!

باز هم بدون وداع بازگشتم... و تو خود دليلش را بهتر مي داني...!

بست شيخ بهايي... صحن گوهرشاد... كفشداري شماره ي ۱۲... و دلي كه جا مانده... پس چه جاي وداع...؟! اي مشرق احساس ها...!

۳) آنقدر ناباورانه توفيق دست داد كه فرصت نشد از دوستان طلب حلالیت كنم... هر چند كه آنجا [بدون تعارف شاه عبدالعظيمي!!!] به ياد اكثر دوستان بودم.

۴) به خاطر سر نزدنها حلال كنيد...

۵) حال من مانده ام و دلي جامانده و خاطري كه چون زلف تو سرگرم پريشاني خويش است...


+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:36 AM  توسط آرمان حيدري  | 

تعجب مي كنم از كساني كه بدون هيچ تاملي در ريشه ها و شرايط بوجود آمدن انقلاب اسلامي؛ شيوه ي تجربه نشده ي تشكيل و اداره ي آنرا ناديده مي گيرند و اين انقلاب را با تحليلهاي جامعه شناختي متاثر از دنياي اومانيستي و مفلوك غرب و قرابت با آراء متفكران غربي مسحور از مدينه ي افلاطوني مي سنجند!

تعجب مي كنم از كساني كه مسامحتاً براي اثبات انقلاب اسلامي به قياس مع الفارق انگيزه هاي ايجاد اين انقلاب با ساير انقلابهاي بوجود آمده در قرون اخير تن در مي دهند!

تعجب مي كنم از كساني كه به جهت دلسوزي و البته به اشتباه، مرثيه ي شكست و يا پايان اين انقلاب را مي سرايند!

حال آنكه با اندكي مداقه در خواهند يافت كه اين انقلاب نه تاثير گرفته از ساير انقلابهاي بوجود آمده در جهان است و نه مي توان آنرا با نظرات انتلگتوئل هاي غربي تائيد و يا رد كرد. زيرا بر خلاف تمام نظامهاي حكومتي كه ناگزير از تن دادن به قواعد نظام سلطه ي واحد جهاني هستند و آن را در قوالب مختلف اعم از نظامهاي پارلمانتاريستي و وجوه دموكراتيك آن معنا مي كنند؛ نظام جمهوري اسلامي بر پايه ي ولايت و حكومت فقيه يا فقها و تكيه بر آراي مردم است كه معنا مي گيرد.

همچنين شكست اين انقلاب آنگاه محقق مي شود كه ريشه هاي محكمش در ميان توده ي مردم خشك شوند. كه اين يكي نيز خيالي خام و باطل مي نمايد؛ آنگاه كه ريشه هاي يك حكومت بر قلوب مردمان بنا شده باشند و از سرچشمه ي عشق ارتزاق كنند!

و باز هم اين سوال هميشگي ذهنم را در مي نوردد:

آيا هنوز كسي مانده است كه نداند جمهوري اسلامي نه بر راي مردم كه بر قلب مردم بنا شده است؟

پي نگاشت:

۱)

بيست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷

 

۲)

بيست و دوم بهمن ماه ۱۳۸۶

 

۳) در روزهاي سالگرد انقلاب اسلامي به تحليلها و نوشته هايي از دلسوزان انقلاب بَر خوردم كه هيچ نسبتي با فلسفه ي وجودي اين انقلاب نداشتند. براي همين قرار داشتم در حد بضاعت فكري ام اين مطلب را قبل از سفر بنويسم كه بدليل كمي فرصت به بعد از سفر موكول شد! اميدوارم مطلب بعدي در دفاع از اين انقلاب را قبل از سفر بعدي پست كنم؛ شايد كه سفر بعدي را بازگشتي نباشد!

زيرا زمان بادي ست كه مي گذرد، هم هست و هم نيست و فرصتها نه تنها دير به دست مي آيند كه زود هم از دست مي روند...

 

 


+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:31 AM  توسط آرمان حيدري